به ساعت نگاه می کنم ساعت از
۵/۱ هم گذشته و من هنوز بیدارم . برای چندمین بار رادیو رو روشن میکنم
گوینده : شما دلتون می خواد جای کی باشین ؟
صدای باد و بهم خوردن نایلونهای ساختمان نیمه کاره کناری با صدای تیک تاک ساعت و صدای آهسته رادیو قاطی شده . درد دستم دوباره به سراغم اومده حالا دیگه اصلا خوابم نمیبره سعی میکنم به درد فکر نکنم
یه شنونده : من دلم می خواد یه درخت تنها باشم توی یه کویر و دست هیچکس بهم نرسه
-------------: من دلم می خواست یه عالمه پول داشتم .....
-------------: من دلم میخواد بارون باشم تا در موقع نیاز ببارمو همه رو سیراب کنم
-------------:یعنی که چی مگه کسی می تونه جای کس دیگه باشه هر کسی جای خودشه
------------: کاش می تونستم پرنده باشم و پرواز کنم .....
درد توی گردنم و کتفم می پیچه با خودم میگم اینا چه دل خوشی دارن کاش اینجور کاش اونجور ..
شبکه رو عوض می کنم موسیقی سنتی یه شبکه دیگه
---------------: خانوم شما به جای اینکه از خدا مرگ بخواهین ازش بخواهین که شمارو عاقبت به خیر کنه
نمیدونم چرا این خانوم آرزوی مرگ داشت ولی قبول دارم گاهی آدم به جایی می رسه که مرگ براش یه رهاییه رهایی از همه بندها و مشکلات و دردها و شاید آسانترین راه حل . شبکه رو عوض می کنم
کارشناس : تو کشور ما کمتر به موسیقی پاپ پرداخته میشه البته به شکل کلاسیک آن
شبکه بعدی
موسیقی کلاسیک و ملایمی در حال پخش شدنه خوبه این بد نیست ولی
صدای آرم خبر و بعد صدای گوینده که با بخش خبر رادیو پیام در خدمت شماییم ....
شبکه بعدی
گوینده : در این قسمت می خواهیم به ورزش بانوان بپردازیم و بعد یک موسیقی تکنو !!!!!!!!!!!!
ساعت در حدود ۲:۳۰ صبح شده و من هنوز خوابم نبرده رادیو رو خاموش می کنم و از جام بلند میشم درد دستم بیشتر شده با خودم میگم مردم حق دارن که رادیو گوش نمیکنن اصلا موضوع بهتر از ورزش زنان نبود که راجع به اون صحبت کنن اونم ساعت چند؟! اصلا مگه چند نفر از مسئولان این ساعت شب بیدارن و رادیو گوش میدن تا بدونن مشکلات ورزش زنان چیه و یا چند تا خانوم بیدارن تا با شنیدن این برنامه تشویق بشن و ورز شو بذارن توی برنامه زندگیشون . از اتاق بیرون میام و میرم آشپزخونه و یه راست میرم سراغ یخچال یه لیوان شیر میریزم بعد .......
نه فایده نداره اصلا درد قطع نمیشه به اتاق بر میگردم و میرم سراغ بسته قرصهای مسکن